شهمردان بن أبى الخير رازى
44
روضة المنجمين ( فارسى )
تيرگان : تيرماه و تير روز بوذ و گويند كى آن روزست كى آراش تير بينداخت از كوههاى طبرستان تا سوى طخارستان چون قسمت پاذشاهى همى كردند و لكن اصلى ندارذ چى عوام چون تير روز شنيذند اعتقاد كردند كى از بهر تير انداختن نام برو نهاذند و امّا اندرين روز آب ريزند و خرّمى كنند . و سبب آن بوذكى چند سال باران نباريذ پس مردم اندرين روز به جماعت دعا كردند و آب خواستند از بارى سبحانه تعالى در وقت باران آمذ از آن سبب نشاط كردند و آب بر يكديگر همى ريختند . مهريگان : اين آن روزست كى فريدون بر ضحاك ظفر يافت و بپاذشاهى ( 37 ) بنشست . مهريگان خاصّه : هم بذان سبب كى نوروز « 1 » بزرگ گفتيم . بهمنجنه : بهمن ماه و بهمن روز بوذ و اندرين روز سپندها بهم بكنند و بامداد قدرى بهمن سپيذ بخورند و سبب اين بهمن خوردن آنست كى گويند بهمن خاطر تير كنذ پس چون سه بهمن بيكجا حاصل آمذ چون رسمى نهاذنذ . و بهتر [ ين ] آنچ درين معنى گفتهاند آنست كى بهمن « 2 » زمين از حركت كردن خبر يابذ و نبات در باليذن آيذ . سذه : سبب نهاذن آن بوذ كى چون فريذون مردم ضحاك را همى گرفت و عقوبت همى كرد چنانك مستوجب بوذ . و ضحاك را طبّاخى بوذ ارمائيل نام كى مردم را كشتى و مغز بيرون گرفتى ، او را بگرفت و فرموذ كى بياويزند و نكال عظيم رانند . ارمائيل گفت من از نيكوى بيشتر از آن نتوانستم كردن كى [ هروز « 3 » ] يكى را جان باز داذمى ويله كردمى . [ پس ] اى ملك مرا مكش و بذين زندگان بخش و بذان كشتگان پاذافراه مفرماى . فريدون شاذ شذ و گفت اين حال چگونه است گفت آنك كوه دماوند پناه خويش گرفتهاند و آنجا مقام كرده فريذون گفت من بتن خويش بيايم و درستى اين حال بكنم « 4 » و ايشان را ببينم . اتفاق چنان افتاذكى چون آنجا رسيذ شب بوذ ارمائيل در وقت بفرموذ تا به همه جايگاه آتش كردند پس هرك بوذ روى به آتش فروختن نهاذند تا بسيارى عدد ايشان پيدا آمذ . فريذون اين را جشنى فرموذ كردن و رسمى شذ و دانان چون بذيدنذ كى اندرين وقت حال هوا بگرديذه بوذ و چون آتش فروزند عفونات
--> ( 1 ) . ظاهرا : در نوروز ( 2 ) . ظاهرا : در بهمن ماه ( 3 ) . هروز - هرروز ( 4 ) . در ساير نسخهها : « بدانم »